برایم بنویس
-
تاریخ: 1401/11/2 ساعت: 19:29
به من می گویی بنویس و من نمی دانم باید از کجا شروع کنم من حتی بلد نیستم عاشقانه بگویم "دوستت دارم"...............بانو
اولاً
-
تاریخ: 1401/11/2 ساعت: 19:29
u200f ثانیا که دلتنگم. ثالثا که دلگیرم. رابعا که خسته ام. اولا؟ اولا همیشه دوستت دارم است
زندگیست دیگر...
-
تاریخ: 1401/2/7 ساعت: 14:16
زندگی ست دیگر...همیشه که همه رنگهایش جور نیست ،همه سازهایش کوک نیست ،باید یاد گرفت با هر سازش رقصید ،حتی با ناکوک ترین ناکوکش، اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن،حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد،به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند ،به این سالها که به سرعت برق ...
عطر تنت
-
تاریخ: 1401/2/7 ساعت: 14:16
تنم را ... عادت داده ای .. به عطر آغوش ات...! نگفتی ... اگر نباشی ... بیمار خواهم شد؟؟؟
خودت
-
تاریخ: 1401/2/7 ساعت: 14:16
هوایی که میخواستم نفس بکشم تو بودی،گلی که میخواستم بچینم تو بودی،سرزمینی که میخواستم به آن هجرت کنم تو بودی،رویایم تو،خیالم تو،خوابم تو.جانم تو....Adblock test (Why?)
غم های تمام عالم
-
تاریخ: 1399/10/10 ساعت: 3:01
عاشق یک نفرم فقط چرا غصه ی این عشق پس به اندازه ی غم های تمام مردم عالم است؟
هرگز
-
تاریخ: 1399/10/10 ساعت: 3:01
راهم از تو جداست اما دلم " هرگز "
تنها
-
تاریخ: 1398/11/2 ساعت: 15:51
تنهاییهاموبده برم رد کارممن نخواستم این جور یکی شدن رو...
یک عمر
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:42
نمی دانمآیا یک عمربرای فراموش کردن توکافی خواهد بود؟!
تمام دلخوشی ام
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:49
تمام دلخوشی, ام این روزها خط خطی هایی است که بر لوح سادگی ام می نگارم شاید به این خیال که تو گاهی فقط گاهی می آیی و میخوانی و در دل میگویی: ""او هنوز هم دوستم دارد""
پنجره اتاق ات
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:49
هوا پرشده از دلتنگی هایم که به باد دادمشان کاش پنجره, اتاق ات باز باشد
تو را...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:49
تو را باید کمی بیشتر دوست داشت...کمی بیشتر از یک همراه...کمی بیشتر از یک همسفر...کمی بیشتر از یک آشنای ناشناس! تو را باید...اندازه ی تمام دلشوره هایت...اندازه ی اعتماد کردن ات...تو را باید با تمام حر
باید عاشقت شوم
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:49
تو را دوست میدارمبیآنکه بدانم تو ضرورت منی!آب را که مینوشی، هوا را که میبلعینمیفهمی جیرهبندی چه مکافاتیستتنها در نبودِ تو بود که فهمیدم«دوست داشتن تو»مایهی حیات من استتــودیگربدرددوست داشته ش
گفتی... و رفتی...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:49
گفتی «دوستت دارم» و رفتی...من حیرت کردم...از دور سایههایی غریب میآمد...از جنس دلتنگی و اندوه...و غربت و تنهایی...«و شاید عشق»...اینکه تو رادوست دارم...یک بی نهایت محض است...از تمام شعر هایی که هن
دلتنگی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:49
دلتنگی،غم.تنهایی جمع اضداد است.آخر این چه دل ِ تنگی است که اینهمه غم در اوست ...
شاید دلم
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:49
شاید دلم برایت تنگ است، شاید نوازش بودنت را می طلبم، تویی که گفته بودی پایانی نداریم با هم کجایی که نبودنت مرا به پایان رسانده است
آن آرامش محض ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:49
گاه می توان برای دوستچند سطری سکوت نوشتتا در خلوت هر طور که خواست معنا کند
تو نیستی ...
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:49
امروز تولد منهاما تو نیستی, ...
نه !
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:49
نه !کاری به کار عشق ندارم من هیچ چیز و هیچ کسی را دیگر در این زمانه دوست ندارم
عشق چیست؟
-
تاریخ: 1398/5/12 ساعت: 13:29
به راستی عشق چیست؟که با تمام درد و رنجآنقدر زیبا و دلچسب است